X
تبلیغات
رایتل

ترجمه کتاب نصیحة لإخواننا علماء نجد

یکشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1391

ترجمه کتاب نصیحة لإخواننا علماء نجد

 مقدمه محمد سعید رمضان بوطی بر کتاب نصیحة لإخواننا علماء نجد

سپاس فراوان خداوند را که به جهت نعمت‌هایش، نیکویی‌ها را تمام کرد و سلام و صلوات بر آقایمان محمد(صلی الله علیه و آله) و خاندانش و تمام یارانش.

اما بعد؛ جناب آقای دکتر سید یوسف رفاعی یکی از بارزترین فضلا و علمای کویت است و از زمانی که ایشان را شناخته‌ام، توانسته ‌‌ بین علوم اسلامی و فعالیت‌های علمی، تبلیغی و تلاش‌های انسانی و اجتماعی و اعمال خیر جمع کند. وی از جمله کسانی است که در حد توانش امر به معروف و نهی از منکر را با علم به آن خالصانه در راه محبت خدا و دلسوزانه برای بندگان خدا انجام داده است. بین همه مسلمانان با وجود گروه‌ها و جماعت‌های مختلف پیوند و رابطه دوستی برقرار می‌کند؛ همانند رابطه برادر با برادران مؤمنش. تلاش فراوانی برای اصلاح این برادری با نصیحت بین آنها انجام داده است و در این امر به کلام خداوند متعال: «فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُم»[1] و کلام نبوی: «دین همان نصیحت است»[2] عمل کرده است.. این همان ویژگی بندگان صادق الهی و مخلصین در اجرای اوامر الهی است؛ بندگانی که خضوع و کرنش در برابر تعالیم الهی دارند و ما آنها را از سیمایشان می‌شناسیم و معرفی می‌کنیم و بر خداوند متعال قسم نمی‌خوریم.

متن کامل ترجمه کتاب را ( ادامه مطلب ) ببینید


ترجمه کتاب نصیحة لإخواننا علماء نجد

 مقدمه محمد سعید رمضان بوطی بر کتاب نصیحة لإخواننا علماء نجد

سپاس فراوان خداوند را که به جهت نعمت‌هایش، نیکویی‌ها را تمام کرد و سلام و صلوات بر آقایمان محمد(صلی الله علیه و آله) و خاندانش و تمام یارانش.

اما بعد؛ جناب آقای دکتر سید یوسف رفاعی یکی از بارزترین فضلا و علمای کویت است و از زمانی که ایشان را شناخته‌ام، توانسته ‌‌ بین علوم اسلامی و فعالیت‌های علمی، تبلیغی و تلاش‌های انسانی و اجتماعی و اعمال خیر جمع کند. وی از جمله کسانی است که در حد توانش امر به معروف و نهی از منکر را با علم به آن خالصانه در راه محبت خدا و دلسوزانه برای بندگان خدا انجام داده است. بین همه مسلمانان با وجود گروه‌ها و جماعت‌های مختلف پیوند و رابطه دوستی برقرار می‌کند؛ همانند رابطه برادر با برادران مؤمنش. تلاش فراوانی برای اصلاح این برادری با نصیحت بین آنها انجام داده است و در این امر به کلام خداوند متعال: «فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُم»[1] و کلام نبوی: «دین همان نصیحت است»[2] عمل کرده است.. این همان ویژگی بندگان صادق الهی و مخلصین در اجرای اوامر الهی است؛ بندگانی که خضوع و کرنش در برابر تعالیم الهی دارند و ما آنها را از سیمایشان می‌شناسیم و معرفی می‌کنیم و بر خداوند متعال قسم نمی‌خوریم.

من این نامه را خواندم و چیزی که برای مطالعه این نامه به من نیرو بخشید، عنوان این نامه بود که از پاکی نیت و انگیزه همکاری در راه خدا خبر می‌داد: «نصیحتی برای برادرانمان علمای نجد». اگر در عنوان نامه چیزی بر خلاف این مشاهده می‌کردم، آن را به گوشه‌ای می‌انداختم و وقت گران‌بهای خود را برای خواندن آن ضایع نمی‌کردم. زمانی که شروع به خواندن آن کردم، دیدم  مطالب آن با عنوان مطابقت می‌کند و تذکری آرام و دوست داشتنی است که نشان از غیرت صادقانه در برابر  دین خداوند دارد. و دلسوزی خالصانه‌ برای برادرانی است که از راه راست، گمراه شده‌اند.

آن برادرانم را به تمام نصیحت‌های برادرم سید یوسف رفاعی از ابتدا تا انتهای آن فرا می‌خوانم و آن نصایح را در ترازوی شرع و دلایل و مصادر آن قرار دادم و درتمام آنچه به آن نصیحت کرده و از آن  بر‌حذر داشته، بر حق یافتم. او در این نامه به زبان تمام علمای اسلام، کسانی که به سبب قرآن و سنت پیامبر هدایت شده و شیوه سلف صالح را در هر زمان و مکانی پیموده‌اند، سخن گفته است.

نمی‌دانم آیا خشم عالم اسلامی در مسأله‌ای و در زمانی مانند خشم برادران مسوؤل و علمای معاصر مملکت سعودی است. که مکه و مدینه و اطراف آنها را از تمامی آثاری که به زندگانی شخصی و نبوی پیامبر خدا مرتبط می‌شود خالی کنند؟ و بدنبال آن عمل کردن بر خلاف شریعت و شیوه‌ای که سلف صالح آن را پیموده‌اند مانند جلوگیری مسلمانان از زیارت بقیع جلوگیری از دفن در آنجا و تکفیر بسیاری از امت پیامبر تنها به دلیل اشعری و یا ماتریدی بودن!... آیا امام اشعری به اجماع امت مسلمان کسی جز یاور سلف صالح بوده است؟ آنچه بر این خشم می‌افزاید، مطلبی است که امروز به بالاترین حد خود رسیده است. همانا این برادران کسانی هستند که در سکوت محض و با بی‌پروایی دست به انجام این فجایع ناپسند زده‌اند و همچنان بر همین منوال عمل می‌کنند. کمترین چیزی که باید به آن ملتزم باشند و از اولیات و بدیهیات دین اسلام به حساب می‌اید و همه مسلمانان بر اینکه از احکام دین اسلام است اتفاق دارند، این‌ است که این برادران در ابتدا باید بیانیه‌ای را منتشر کنند و آن را به گوش و چشم تمام عالم اسلامی برسانند و در آن توضیح بدهند که چه دلیلی بر آنها واجب کرده است تا آثار باقیمانده از پیامبر را نابود کنند و در هر زمان و مکانی که این آثار را می‌یابند، به نابودی می‌‌کشانند و بواسطه آن تصمیمشان بر اجرای آنچه که مقتضای حکم شرعی است با دلیلش اعلام کنند.

من یکی از میلیون‌ها مسلمانی هستم که از اتفاقاتی که در مکه و مدینه، در مقابل چشمان مسلمانان در غرب و شرق با تحقیر فهم، علم و اعتقادات آنها عالم رخ می‌دهد، دچار وحشت شده‌ام. آنها کارهای خود را  بدون هیچ گونه عذرخواهی و دلیل علمی‌ و اجتهاد دینی‌ای که حقی برای ایشان اثبات کند، انجام می‌دهند. من نیز تحت تأثیر این سردرگمی و حیرت قرار گرفتم و خود را متهم به جهل کردم و چنین فرض کردم که در معلومات شرعی‌ام که گمان درستی آن را داشتم، دچار خطا شده ام و یا علم به حکمی از نظرم مخفی مانده است. اینها از باب حسن ظنی واجبی است که باید به برادران مسلمان مخصوصاً علمای ایشان داشت. بیشترین حسن ظنی که امکان دارد.

خوشحالم که درباره سیره سلف صالح و دیدگاه‌های آنها درباره آثار نبوت، از ابتدای زمان صحابه و بعد از ایشان، دوباره کاوش کردم، چه آثار مربوط به شخص رسول خدا(صلّی الله علیه وآله) و چه آثار مربوط به آنچه بر رسالت یا نبوت ایشان دلالت می‌‌کند ولی چیزی نیافتم بجز اجماع از ابتدای زمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، بر مشروعیت تبرک به آثار آن حضرت، بلکه دریافتم  همه صحابه در این کار از یکدیگر پیشی می‌گرفتند و بی‌شک هر آنچه ما می‌دانیم علمای نجد نیز می‌دانند، قرآنی عبارت است از احادیث صحیحی که در صحیحین و غیر آنها آمده است و دلالت دارند بر تبرک صحابه به عرق، مو، آب وضو، آب دهان و پیاله ای که پیامبر از آن آب می‌نوشید و مکان‌هایی که در آن نماز برپا می‌کرد و می‌نشست و یا سخنرانی می‌کرد.

شک نداریم که آنها نیز مانند ما می‌دانند که سه قرن اولیه[3] در حالی گذشت که شاهد اجماع بر تبرک گذشتگان به آثار بر جای مانده‌ای که آنها را به یاد رسول خدا می‌انداخت بودیم؛ مانند خانه‌ محل ولادت پیامبر، منزل حضرت خدیجه سلام الله علیها، خانه ابو‌ایوب انصاری که پیامبر در هنگام هجرت به مدینه منوره در آنجا مورد استقبال قرار گرفت و در روزهای ابتدای هجرت در آنجا ساکن بود، و آثار دیگری مانند چاه ذی‌طوی، أریس و منزل ارقم و... . نسل هایی که از پس آن اسلاف صالح آمدند و رفتند،  بهترین نگهبان و شاهد امین بر این اجماع مسلمانان هستند.

سپس تمام عالم اسلامی در این روزگار ناگهان مواجه شدند با این بدعت برادرانمان بزرگان نجد که با بدعت‌های خود، اجماع سلف مسلمانان و جانشینان آنها تا به امروز را  دریدند، محل ولادت پیامبر را خراب کردند و به بازار حیوانات تبدیل کردند و محل میهمانی پیامبر در مدینه را به مستراح تبدیل کردند. تمام آثاری که در میان تمام نسل‌های مسلمانان دارای شرف و مورد مراقبت و محافظت بود، ویران و نابود شدند. عجیب‌تر از همه اینها اینکه بزرگان نجد، با وجود مشاهده مخالفت گسترده عالم اسلامی و دیدن خروش وجدان آنها در مقابل این بدعتی که اجماع مسلمانان را از گذشته تا به حال از بین برده و شعور ایمانی آنها را به حقارت و پستی کشانده، هیچ پاسخی نمی‌دهند تا در آن و بی‌گناهی خود را اثبات کرده و دیدگاهشان را تشریح کنند، چرا که ـ اگر کار خود را درست  می‌دانند و تمام علمای عالم اسلامی را جاهل و خطاکار می‌شمرندـ واجب است مسلمانان را با بیانی که برای آنها آشنا است مورد خطاب قرار دهند و از خطاهایشان از خطایشان آگاه سازند و آنان را به راه راست باز گردانند همان راه راستی که در شناخت آن و  به سبب این کار اجر هدایت و ارشاد به سوی حقیقتی که منفرد و ممتاز از همه عالم هستند تمامی نسلهای گذشته در مورد آن گمراه و سرگردان بودند، کسب کنند.

به همین مناسبت داستان زیر را که آغاز شده ولی هنوز به پایان نرسیده‌، برایتان نقل می‌کنم:

من و دوست بزرگوارم استاد دکتر عبدالله بن عبدالحسن الترکی، در ملاقاتی که هنگام برگزاری کنفرانسی در یکی از کشورهای عربی داشتیم، از این وضع اسفناک که نزدیک است اسلام جدیدی از سرزمین نجد متولد شود و سلف صالح به آن هیچ علاقه و التزامی نداشتند شکایت کردیم. این وضعیت سبب پیدایش بدترین مظاهر جنگ و  اختلاف و گسستگی در عالم اسلامی بلکه در غالب مراکز اسلامی در اروپا و امریکا شده است.

دکتر عبدالله گفت: حقیقتاً این وضعیت تأسف‌بار است، اما راه حل چیست؟

گفتم: راه حل آن گفتگو و بحث با آن برادران بر طبق اصول و موازین علمی است.  چرا که در صورت وجود اخلاص در بحث و پاک بودن نیت از ناخالصی‌ها، قطعاً علم به سوی حقیقت هدایت خواهد کرد و حقیقت هم به سوی هم‌بستگی دعوت می‌کند.

بر همین مبنا برای برپایی یک مجلس علمی در کشور سعودی توافق کردیم؛ مجلسی با حضور ده نفر از علمای کشور سعودی که دارای علم فراوان و اخلاص در دین خدا و غیرت بر وحدت امت اسلامی باشند و با حضور ده نفر دیگر از علمای سایر عالم عربی که دارای همین ویژگی‌ها باشند. بنا‌ شد که در آن مجلس این مسائل جدید مطرح شود؛ مسائلی که تا آنجا که ما می‌دانیم، سلف صالح هیچ علاقه و التزامی به آنها نداشتند و در آن مباحث به روش علمی‌ای که همه بر آن اتفاق دارند، مناظره کنیم.

برگزاری این مجلس باعث روشن شدن حقایق و دور شدن تیرگی‌ها و اوهامی است که مایه بدبینی بوده و این بدبینی هم منجر به افتادن در مسلک‌های گوناگون و راه‌های گمراهی شده است.

با این توافق از یکدیگر جدا شدیم و من متعهد شدم تا نام ده نفر از علمای کشورهای مختلف عربی را انتخاب کنم و در رأس آنها سوریه بود؛ همچنین او نیز متعهد شد تا اسامی ده نفر از علمای کشور سعودی را انتخاب کند و سپس زمانی برای ملاقات تعیین گردد.

من به عهد خود وفا کردم و نام ده نفر از علمایی را که واجد علم فراوان، اخلاص در دین خدا و غیرت بر وحدت مسلمین بودند، برای او فرستادم و منتظر دریافت باقی اسامی از طرف او و تعیین زمان و مکان مجلس بودم و هنوز در انتظار به سر می‌برم و همچنان روزها می‌گذرد و از این قضیه سال‌ها‌ست که گذشته!

می‌دانم که دوست باوفای ما آنچه در توان داشته، انجام داده و از هیچ تلاشی برای انتخاب تعدادی از علمای کشور سعودی برای آن گفتگو فرو گذار نکرده است. ولی عادت همیشگی آنان بر مبنای فرار از رودررو شدن و مناقشه در این مسائل است و به همان اندازه که علاقه برای فرار از رو در رویی دارند، مایل به تقابل انفرادی برای القای عقاید مخصوص به خودشان هستند.

سؤالی که به‌ناچار باید طرح کنیم، این است که آیا واقعاً‌ اخلاص و قصد قربت برای خدا در برپایی معروف و از بین بردن منکر این چنین است؟ چگونه معروف‌، معروف خواهد شد، در زمانی‌که ما برادران مسلمان، یکدیگر را برای شناخت و شناساندن معروف دعوت نمی‌کنیم؟ و چگونه است که عملی در رفتار اسلامی ما (مثل زیارت) منکر می‌شود در حالی که برای شناخت منکر بودن آن یکدیگر را یاری نمی‌کنیم تا به کمک یکدیگر جلوی این عمل منکر را بگیریم؟

چگونه است که برادران ما، بزرگان نجد، در انجام این عجایب، تنها هستند؟ عجایبی که جناب دکتر سید یوسف الرفاعی در این نامه‌ای که به صورت گفتگو است، آنها را شمرده است و تعداد آنها به 58 مورد ‌رسیده است؛ عجایبی‌که در دین خدا دلیلی بر انجام آنها نیافتیم.

بنده عرض می‌کنم: چگونه می‌تواند تافته‌ جدا بافته بودن آنها را از باقی علمای اسلام در انجام این امور جدیدشان پذیرفت، آن‌هم بدون هیچ مشورت و همکاری با سایر علمای مسلمانان؛ در حالی‌که اسلام دائماً در تمام امور و شئون خود بر همکاری و ارتباط دو سویه استوار بوده است‌. در هر حال مأیوس نخواهم شد و امید و خوش‌بینی و فال نیک زدن بر آنچه را که در این راه یافتم، از دست نخواهم داد.

همین جا از برادرم سید یوسف الرفاعی به جهت نامه‌اش که دارای مضامین مهم و اسلوبی لطیف و دوست‌داشتنی است تشکر می‌کنم. امیدوارم گوش‌های شنوای از برادران فاضلی که این نامه متوجه آنها‌ست، پیام نامه را دریافت کنند؛ همچنان که امیدوارم قلوب آنها حرارت اخلاص عمل برای خدا و غیرت بر ترک حرام‌های الهی و مهربانی نسبت به برقراری رابطه در چهارچوب امن اسلام را لمس کند. همچنین امیدوارم این نامه آنها را متذکّر کند که اسلام در پیکره انسان به تکامل نمی‌رسد، مگر اینکه عقل در آن داخل شود و محبت و خضوع تمام قلب را فرا‌گیرد.

ای علمای نجد، آیا جایگاه محبت خدا و رسولش را درقلوبتان لمس نمی‌کنید؟ اگر این محبت در قلوب شما ضعیف است آیا با با کثرت یاد خداوند عزوجل آن را پرورش نمی‌دهید؟. قسم به خدا که این محبت انسان را مجبور به نگهبانی از آثار نبوت و صاحب آن می‌کند، نه نابودی و محو آنها! بر شما واجب است که در این راه،‌ از روش گذشتگان صالح پیروی کنید.

در این هنگام باید دست بردارید از تکرار کلمه‌ای که گمان می‌کنید نصیحت است، و آن کلامی است که از ریشه باطل است ولی شما گمان می‌کنید امری مهم و در نزد خداوند بزرگ است. همان سخنی که برای حاجی‌ها در بسیاری از مناسبت‌ها می‌گویید: مواظب باشید و بترسید از غلوّ در محبت رسول خدا!.

اگر سخن شما همانند سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد که فرمود: « من را ستایش نکنید؛ همان گونه که نصارا فرزند مریم را ستایش کردند»، سخنی مقبول و نصیحت بسیار خوبی است، اما محبت که همان دلبستگی قلب به محبوب است به طوری که انس به نزدیکی و هراس از دوری محبوب باشد، غلوّ در محبت نیست، آن هم زمانی‌که محبوب رسول خدا(صلّی الله علیه وآله) باشد، بلکه چنین محبتی برای قرب به خداوند متعال است و همه ما می‌دانیم که محبت در راه خدا، از لوازم توحید خداوند متعال است.

هر زمانی که محبت دوستداران پیامبر خدا(صلّی الله علیه وآله) به ایشان به جوشش درآید و به بالاترین حد خود برسد، هرگز به دورترین مقداری که رسول خدا به آن امر کرده، نخواهد رسید؛ چرا‌که آن حضرت، همان طور که شیخان اتفاق دارند، فرموده‌ است: «ایمان نمی‌آورد احدی از شما، تا اینکه من (پیامبر خدا) نزد او از مال و فرزند و تمامی مردم محبوب‌تر باشد» و در روایت بخاری آمده: «حتی از خودش».

اگر زمانی قلوب شما به این محبت شکوفا شود، خواهید دانست که چگونه قلوب از این محبت شعله‌ور می‌گردد و دانسته می‌شود که چه مقدار از حدی که حق پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده کوتاهی شده است و با این محبت، به جای کراهت از این آثار و سعی فراوان برای رهایی و تخریب آنها، جان شما از دیدن آثار نبوت زنده خواهد شد، البته اگر چیزی از آن آثار در این روزگار در نزد شما شما باقی مانده باشد.

عاجزانه از خداوند متعال می‌خواهم که ما و برادرانمان علمای نجد را بر حقیقتی جمع کند که کتاب خدا و سیره و سنت رسول خدا‌ به سوی آن راهنمایی می‌کند و گذشتگان صالح ما بر همین شیوه سیر کرده‌اند. و بعد از یقین عقلی به حقایق اسلام‌، ما را بر آبشخوری جمع کند که از محبت خدا پیامبرش؛ پیامبری که پاکیزه‌ترین سلام و صلوات بر او باد.

محمد سعید رمضانی البوطی

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

«قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلى‌ هُدىً أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ- قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ- قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنا رَبُّنا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِیمُ»[4]

«إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‌ وَ یَنْهى‌ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»[5]

«یا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ یَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جاءَنا قالَ فِرْعَوْنُ ما أُرِیکُمْ إِلاَّ ما أَرى‌ وَ ما أَهْدِیکُمْ إِلاَّ سَبِیلَ الرَّشادِ»[6]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

حمد و سپاس برای خداست و سلام و صلوات بر پیامبر خدا و آل او و یاران با کرامتش و هر کس که آنها را دوست می‌دارد. اما بعد؛ به پیروی از سخن پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله) که فرمود: «دین همان نصیحت است، اصحاب سؤال کردند برای چه کسی؟ حضرت فرمود: برای خدا و رسولش و برای امامان و عموم مسلمانان».[7] بعد از انتشار کتاب رد محکم و سخت و انتشار تعدادی از کتاب‌های اهل علم، در انتظار تغییر و بهبودی در عملکرد و روش شما [علمای نجد] بودم، لکن همان طور که خداوند متعال در سوره مبارکه عصر می‌فرماید: «وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»[8] تصمیم گرفتم بعد از طلب خیر و استخاره، به شما نصیحتی کنم که امیدوارم مقبول افتد و از خداوند متعال می‌خواهم که به ما و شما حقیقت را، نشان دهد و تبعیت از آن را روزی ما گرداند و باطل را به صورت باطل به ما نشان دهد و دوری از آن را روزی ما گرداند و  این امر را بر ما مشتبه نسازد تا مبادا  از هواهای نفسانی پیروی کنیم و خداوند هدایت‌کننده به راه راست است.

بنده عرض می‌کنم ـ و بالله التوفیق‌ـ :

1. جایز نیست متهم کردن مسلمانانی که موحد هستند؛ کسانی‌که همراه شما نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، زکات می‌دهند، حج خانه خدا انجام می‌دهند و چنین تلبیه می‌گویند:«لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، انّ الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک»[9].شرعاً متهم کردن آنان به شرک جایز نیست؛ همان طور که کتاب‌ها و منشورات شما از این مطالب پر شده است و همان طور که خطیب شما همین مطالب را در روز حج بزرگ از مسجد خیف در منا در صبح روز عید حجاج و تمام مسلمین [عید قربان] بانگ می‌زند و امثال همان خطیب در مسجد الحرام در روز عید فطر با امثال همان هجمه‌ها و دروغ‌ها اهل مکه و حجاج را به وحشت می‌اندازد. بس کنید، خدا شما را هدایت کند! ترساندن مسلمان حرام است، مخصوصاً اهالی حرمین شریفین در این مورد روایات صحیح و شریف بسیاری وجود دارد.

2. شما در ابتدا صوفیه و سپس اشاعره را کافر شمردید، و منکر تقلید و تبعیت از امامان چهارگانه (ابوحنیفه، مالک، شافعی، احمد بن حنبل) شدید؛ در حالی که مقلدین آنها از گذشته و همچنان نماینده اکثر مسلمانان جهان بوده‌اند؛ همان طور که شیوه رسمی حکومت شما و طبق قانون پادشاه عبدالعزیز بر اعتماد و اعتبار مذاهب اربعه تصریح شده است. بس کنید، خدا شما را هدایت کند!

و هر کس که بعد از اسلام آوردن کافر شود، در حکم مرتدی است که خونش مباح است، پس حدیث پیامبر برگزیده را به یاد آورید  که فرمود: «بعد از من به حالت کفر باز نگردید تا بعضی از شما بعض دیگر را گردن بزند».[10]

3. بعد از فراغت از آنچه گذشت، از میان جیره‌خواران کسانی را مسلط کردید که جماعت‌ها و تشکل‌‌های اسلامی را رمی به ضلالت و کفر کردند؛ تشکل‌‌هایی که در راه اعتلای کلمة الله تعالی و امر به معروف و نهی از منکر فعالیت می‌کردند، مانند اخوان المسلمین و جماعت دیوبندیه که نماینده بارزترین علمای هند و پاکستان و بنگلادش هستند و جماعت «بریلویه» که نماینده جمعیت کثیری از مردم مسلمان آن کشورها می‌باشند و در این راه از کتاب‌ها و نوارها و امثال آن استفاده کردید و به ترجمه این کتاب‌ها به زبان‌های گوناگون پرداختید و به صورت رایگان آنها را از طریق وسایل ارتباطی بسیاری که در دست داشتید، منتشر ساختید؛ چنان که کتابی را انتشار کردید که در آن اهل ابوظبی، دبی و اباضیه را تکفیر کرده بودید؛ کسانی را که در مجلس تعاون به همراه شما بودند؛ اما حمله شما به دانشگاه الازهر شریف و علمای آن به صورت متواتر و به تکرار از شما سر زده است.

4. عبارت حدیث شریف را تکرار می‌کنید که فرموده: «‌هر بدعتی ضلالت است»[11]، بدون درک معنای آن‌؛ فقط برا ردّ کردن دیگران در حالی‌که تأیید می‌کنید برخی اعمالی که مخالف با سنت نبوی است و منکر آن‌ها نمی‌شوید وآنها را بدعت نمی‌شمارید که به زودی بعضی از آنها را ذکر می‌کنیم.

5. همانا شما در‌های مسجد پیامبر را بلافاصله بعد از نماز عشا می‌بندید؛ در‌حالی که قبل از شما بسته نمی‌شد و مردم را از اعتکاف و شب زنده‌داری در آن جلوگیری می‌کنید و سخن خداوند متعال را فراموش کرده‌‌اید که فرموده: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِی خَرَابِهَا أُوْلَئِکَ مَا کَانَ لَهُمْ أَن یَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِینَ لهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ»[12].

6. بر اذان‌گویان حجازی یک شیوه معین در اذان را  واجب کردید ‌ که همان شیوه شما در نجد است و آن را به زمان معین محدود ساختید و آنها را منع کردید از اینکه مسلمانان را با صدای دلنشین و زیبا به این شعار عظیم (نماز) فرا بخوانند.

7. اگر کسی بر مذهب و عقیده و با اذن مکتوب و مختوم شما نباشد، او را از تدریس و موعظه در حرمین شریفین ممانعت می‌کنید؛ هرچند آن مدرس از علمای بزرگ باشد و حتی اگر از علمای حجاز و احساء و هرچند که شیخ و رئیس الازهر شریف باشد پس از خدا بترسید و در مذهب خود غلوّ نکنید و به برادرانتان از علمای اسلام حسن ظن داشته باشید.

8. از دفن مسلمانانی که در خارج از مکه و مدینه از دنیا رفته‌اند، در داخل این دو شهر ممانعت می‌کنید؛ در‌حالی‌که این دو مکان از محل‌های پاکیزه و مبارکی است که خدا و رسولش آنها را دوست دارند و مسلمین را از ثواب دفن در این مکان‌های شریف و مبارک محروم می‌کنید. از عبدالله بن عدی الزهری نقل شده که گفت: رسول خدا در حالی‌که سوار بر شتر بود و بر بالای حزوره[13] توقف کرده‌ بود؛ فرمودند: «قسم به خدا که همانا تو بهترین زمین خدا هستی و محبوب‌ترین زمین در نزد خدا و اگر من را از تو خارج نمی‌کردند، هرگز خارج نمی‌شدم».[14] از ابن عمر نقل شده که رسول خدا فرمودند:« هر کس که می‌تواند در مدینه از دنیا برود، پس در آن بمیرد؛ چرا که همانا من کسی را که در آن از دنیا برود، شفاعت می‌کنم.[15]

9. زنان را از رو برو شدندر مقابل قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و سلام بر ایشان منع می‌کنید. اگر می‌توانستید، زنان را از طواف با محارمشان در مسجد الحرام نیز منع می‌کردید، بر خلاف عملکرد سلف صالح و مسلمین، و زنان مؤمن و نیکوکار را تحقیر می‌کنید. آنها را ملامت می‌کنید و از دیدن مسجد و امام باز می‌دارید، به سبب موانع انبوهی که تراشیده‌اید و به آنها با نگاه شک و سوءظن نگاه می‌کنید. این بدعت زشتی است؛ چرا که این عمل، کار جدیدی است که در زمان پیامبر و سلف صالح وجود نداشت. در گذشته پشت سر امام صف‌های مردان، سپس صف کودکان و بعد از آنان صف زنان قرار داشت و همگی بدون هیچ منعی پشت سر پیامبر نماز می‌خواندند.

10. شما جیره‌خواران و جاهلان درشت‌خو و خشنی را آوردید که در هنگام مواجهه با قبر شریف پیامبر، کمر و گردن‌هایشان را پشت به ایشان کرده‌اند و از زائران و مسلمانان با چهره‌های خشمگین و کراهت‌آمیز استقبال می‌کنند و به آنها چپ چپ می‌نگرند و آنها را متهم به شرک و بدعت می‌کنند. نزدیک است که به آنها حمله‌ور شوند، یکی مؤاخذه و دیگری سرزنش می‌کند و سومین نفر با دستانش می‌زند. و صدایشان را بلند کرده. مردم را از زیارت منع می‌کنند؛ در حالی‌که خود را به جهالت زده و سخن خداوند متعال را فراموش کرده‌اند که فرموده‌: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ (2) إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى‌ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ (3) إِنَّ الَّذِینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ (4)[16]

همه آنها پیوسته با تکبر و اهانت به محبین پیامبر و زائران مؤمنش در مقابل مضجع شریفی که شیخ حنابله ابن عقیل آن را با فضلیت‌ترین محل متبرک در سراسر این کره خاکی به حساب آورده. رفتار می‌کنند و  شیخ ابن قیم نیز در کتابش بدایع الفوائد این کلام را از او نقل کرده است.[17]

11. زنان را از زیارت بقیع شریف منع می‌کنید، بدون هیچ دلیل قطعی از طرف شرع که بر آن اتفاق باشد و زمان زیارت را بر مسلمانان تنگ می‌کنید و به جز زمان‌های محدود و کوتاه اجازه زیارت نمی‌دهید. و بخاطر همین عده‌ای از فرصت تشییع جنازه استفاده کرده و به زیارت بقیع شریف می‌روند. راهنمای زائران را از همراهی زائرین در مدینه منوره منع و روزی آنها را قطع کرده‌اید؛ در‌حالی‌که بدون آنها مردم دچار اشتباه می‌شوند و محل قبور آل البیت کرام و همسران پیامبر و صحابه را نمی‌شناسند و این ستم و سرکشی است که خداوند و رسول کریمش به آن راضی نیست (فانتهوا هداکم الله). بس کنید خدا شما را هدایت کند.

12. آثار قبور صحابه و مادران مومنین و آل البیت کرام را نابود و آن را بصورت پست و هموار رها کردید. گواه آن سنگ‌های پراکنده‌ای است که این قبر از آن قبر شناخته نمی‌شود، حتی بر روی بعضی از آنها[18] بنزین ریخته شده است. فلا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. پس چگونه است که در حضور شما این ها اتفاق می‌افتد در حالی که خودتان اجازه به سنگ‌گذاشتن بر روی قبر و بلندی قبر به اندازه یک وجب می‌دهید. همه شاهدان زمان پیامبر می‌گویند که این امر مباح است. چرا که ثابت شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) سنگی بر قبر عثمان بن مظعون قرار داد و فرمودند: «با این سنگ قبر برادرم را تشخیص می‌دهم و به همین‌گونه هر کس از خانواده‌ام که از دنیا برود، به خاک می‌سپارم».[19] و خارجة بن زید گفته: در زمان عثمان که ما جوان بودیم قوی‌ترین ما کسی بود که از روی قبر عثمان بن مظعون می‌توانست بپرد کند و از آن عبور کند».[20]

13. در گوشه‌های حرم نبوی (ساختمان قدیمی در گذشته) و نیز در کنار بقیع (در این زمان)، دفتر‌هایی ایجاد کردید و در این دفترها به محاکمه و بازجویی کسانی پرداختید که توسل و زیارت طولانی انجام می‌دادند و یا در برابر پیامبر خشوع می‌کردند و یا می‌گریستند و یا در مقابل قبر شریف، پیامبر صلی الله علیه و آله را واسطه توسل به خداوند متعال قرار داده بودند. محاکمه شما به این صورت است که فهرستی از سؤالاتِ از قبل آماده شده درباره مشروعیت زیارت و توسل و محل تولد شریف پیامبر را مطرح می‌کنید و هر کس را که مخالف با آن می‌یابید، زندانی، و اقامتش را لغو و از کشور اخراجش می‌کنید، با اینکه این مسائل از اموری است که حکم آن در میان علما بین واجب و مستحب متغیر است، حتی در نزد حنابله؛ پس تکفیر و عقوبت مسلمانان در برابر آن جایز نیست.

یکی از کسانی که مورد اعتماد من است و از زندانیان بوده، نقل ‌می‌کرد که دستانش در طول مدت زندان، یک ماه، در غل و زنجیر بوده و با همین حال وضو می‌گرفته و نماز می‌خوانده است. و برای او همه چیز ممنوع بود، حتی قرائت قرآن کریم! از خدا بترسید که همانا ظلم در روز قیامت به تاریکی‌ها تبدیل می‌شود. انجام چنین اعمالی در مسجد پیامبری که رحمت برای تمام عالم مبعوث شده جایز نیست؛ کسی که فرموده: «همانا من رحمتی هستم که هدایت شده‌ام»[21]. پس چگونه است که با مسلمین این‌گونه رفتار می‌کنید! رفتاری سنگدلانه و زشت در جوار کریم ایشان و در مسجد شریف؛ در حالی‌که ایشان فرموده‌اند: «انبیا در قبورشان زنده‌اند و نماز می‌گزارند»[22] و «همانا خداوند عزوجل خوردن اجسام انبیا را بر زمین حرام کرده است».[23]

14. شما به یکی از نیکوکاران اهل مدینه، اجازه تخریب و سپس تجدید بنای مسجد ابوبکر در کوه خندق با حساب شخصی‌ خودش را دادید، ولی بعد از تخریب، ساخت بنا را متوقف کردید؛ چرا که شما زیارت مساجد سبعه در محل جنگ خندق را که سوره احزاب در آن مکان نازل شده، بدعت می‌دانید، بلکه آرزوی تخریب آنها را دارید.

15. مردم را از ورود و قرائت کتاب دلائل الخیرات اثر شیخ عارف بالله محمد سلیمان الجزولی الحسنی در صلوات بر پیامبر منع می‌کنید و همچنین از سایر کتبی که در این زمینه است؛ در حالیکه علم به ورود  و عرضه کتب و مجلات و روزنامه‌هایی دارید که شرعاً حرام هستند. پس از خداوند متعال بترسید!

16. کسی را که به مناسبت سالروز ولادت پیامبر شریف جشن برگزار می‌کند و مجالس آنها که خالی از هر گونه حرام شرعی است مورد تجسس و تعقیب و بازجویی و معاقبه قرار می‌دهید در حالی که به برگزاری مجالس لهو، لعب، غنا، مستی و مظاهر آنها در انواع مختلف آن هیچ اعتراضی نمی‌کنید. آیا جایز است دو گونه قضاوت کردن؟ و آیا جایز است اهانت به مؤمنی که محب رسول خداست و خشنودی از فاسق لاابالی؟

17. ائمه جماعات را از دعا (قنوت) هنگام نماز صبح در مساجد منع می‌کنید و آن را بدعت به حساب می‌آورد‌ید؛ در حالی که می‌دانید این عمل شرعاً در نزد دو امام از امامان چهارگانه ـ شافعی و مالکی‌ـ ثابت شده؛ پس چرا فقط یک نظر را واجب و بر مسلمین سخت‌گیری می‌کنید از خدا وند متعال بترسید!      

18. اجازه امامت در حرمین شریفین به کسی نمی‌دهید، مگر اینکه یکی از شما (علمای نجد) باشد و بر غیر خودتان از علمای حجاز، احساء و غیر آنها حصاری کشیده‌اید. آیا این عدالت است یا جزء ضروریات دین؟ از خدا بترسید و عدالت بورزید که خداوند عدالت‌پیش‌گان را دوست دارد.

تصمیم خود را در نابودی آثار پیامبر و صحابه کرام در مدینه منوره مخصوصاً و حرمین شریفین عموماً عملی کردید؛ تا جایی که به زودی دیگر چیزی باقی نمی‌ماند، به جز مسجد نبوی شریف؛ در حالی که همه امت‌ها آثار گذشتگانشان را  عزیز می‌دارند و حفظ می‌کنند تا مایه یادآوری و عبرت در مورد میراث گذشتگانشان باشد و گمان می‌کنید هر اثری که به قصد زیارت و اطلاع از آن بازدید شود، شرک به خداوند متعال است؛ در حالی‌که خداوند متعال ما را به سیر کردن در زمین امر کرده است تا آثار باقیمانده از مشرکان را بنگریم و از آن عبرت بگرییم؛ مانند آثار قوم عاد و ثمود که موجود هستند (در سرزمین صالح ـ العلا در نزدیکی مدینه منوره) و همیشه محلی برای بازدید جهان‌گردان بوده. «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِین»،[24] «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ کانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما کانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ - ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقابِ»[25] «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللَّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنَّا کَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَیْهِ مُرِیبٍ»[26] پس چرا مسلمانان را از مشاهده نشانه‌ها و آثار جنگ‌های بدر، احد، حدیبیه، حنین، ‌احزاب و غیر آنها از ایام الله محروم می‌کنید؛ جنگ‌هایی که خداوند در آنها پیامبر و بندگان صالحش را یاری کرد و شرک و مشرکان را شکست داد؟ از خدا بترسید و از صاحبان عقل باشید تا مورد رحمت قرار بگیرد.

20. به ناصر البانی پناه دادید و او را یاری کردید و به او اجازه دادید تا کتابش احکام جنائز و بدعت‌های آن را چاپ کند؛ کسی که در آن کتاب بی‌پرده و آشکارا به دنبال خارج کردن قبر پیامبر اکرم از مسجد نبوی است.[27] او را استاد و عضو مجلس اعلا در دانشگاه اسلامی مدینه منوره قرار دادید. زمانی‌که مرحوم ملک فیصل او را همراه پیروانش اخراج و طرد کرد، ولی شما بعد از او، دوباره او را  به همان مقام بازگرداندید و دائماً کتاب‌های بی‌رونق او مورد توجه شما بود؛ در صورتی‌که در همان زمان بعضی از کتاب‌های حجت الاسلام غزالی، ابی الحسن الندوی، عبدالفتاح ابوغده، مالکی، سعید حوی، البوطی و غیر آنها از علمای مسلمانان در نزد شما ممنوع بود. پس عدل و قسط به کجا رفته است؟

21. شاگر البانی و وکیلش در کویت عبدالرحمن عبدالخالق را در آغوش گرفتید و نظر پیروانتان را به سوی او جلب کردید و به صورت کمال و تمام او را یاری کردید. او کسی است که در کتابش فضایح صوفیه، به عموم اولیاء و صالحان حمله کرده و تمام صوفیه را زندیق باطنی و گمراه خوانده است؛ هرچند ابن تیمیه، ابن رجب، ذهبی و باقی مشایخ شما که مورد اعتمادتان هستند، بعضی از آنها را مورد تمجید و تزکیه قرار داد‌ه‌اند. در حدیث قدسی صحیح آمده: «هر کس با ولیّ من دشمنی کند، به تحقیق با او اعلام جنگ می‌کنم».[28] پس بترسید از خدا!

22. و در هر سال از فرصت نگهداری و رنگ آمیزی و ترمیم مسجد نبوی، سوء استفاده کرده و به نابودی بسیاری از آثار اسلامی و تهی کردن مسجد شریف از آثار و مدایح نبوی پرداختید. بسیاری از ابیات برگزیده در مدح پیامبر که سروده بوصیری بود، نابود کردید و به دنبال نابودی دو بیت مشهوری بودید که بر شبکه های مرقد شریف در جریان داستان العتبی مکتوب شده بود، همان دوبیتی که ابن کثیر در تفسیرش ذکر کرده: «ای بهترین کسی که دفن شده‌ای در عظیم‌ترین سرزمینی که تمامی سرزمین‌ها و صخره‌ها پاکیزه شده است از پاکیزگی آن، من فدای قبری که تو ساکن آن هستی، که در آن عفاف و جود و کرم هست».

در زمانی که این مطلب به ملک فهد خبر داده شد، دستور به بازگرداندن آن ابیات داد و اگر او شما را از این کار نهی نمی‌کرد، کار خود را می‌کردید.

این چه ظلم است به پیامبر کریمتان که  واسطه بین شما و خدای متعال است. گویا  سخن خداوند متعال را فراموش کردید که فرمود: «وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ»[29]« إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً»[30].

25. به میهمانتان (مقبل بن‌هادی الوادی) که در فحاشی و طعنه بر مخالفانش از علما و دعوت‌کنندگان به خدا و صالحین این امت شهرت داشت، همچنان‌که کتاب‌ها و نوارهایش به این مطلب شهادت می‌دهد، اجازه دادید که در هنگام تدریس دانشگاهی‌اش در دانشگاه اسلامی مدینه منوره بحثی را  با عنوان «قبه‌ای که بر قبر پیامبر ساخته شده است»، با نظارت شیخ حماد الانصاری مطرح کند و در آن آشکارا به‌دنبال خارج کردن قبر شریف پیامبر از مسجد نبوی بود. او وجود قبر و قبه شریف را بدعت بزرگی به حساب آورد. و در پی نابودی آن بود. و به سبب بیان این مطلب، به او درجه پیروزی و رستگاری اعطا کردید.

آیا کسی را که با رسول اسلام دشمنی می‌کند، تکریم می‌کنید؛ کسی‌که حبیب خدا و رحمت برای تمام عالم و دوست خداست صلوات و سلام خدا بر او باد!

این مرد صدها نفر از پیروان و مقلدانش و امثال آنها را که از مذهب شما تأثیر پذیرفته‌ بودند، تحریک کرد و آنها را در حالی که سلاح حمل می‌کردند، به سوی نابودی و نبش قبور مسلمانان صالح[31] در شهر عدن یمن سوق داد و آنان در زمین به فساد و خرابی و فتنه‌گری و  به نبش قبور مردگان پرداختند، تا جائی که استخوان بعضی مردگان را خارج کردند و حرمت آنها را از بین بردند و کوردلانه فتنه‌گری کردند. به ما خبر رسید که آنها از مواد منفجره در بعضی از مناطق یمن استفاده کردند. همه اینها در نامه اعمال شما ثبت می‌شود.

26. مصحف شریفی را که ملک فهد امر به چاپ آن داده بود، به مصحف مدینه نبوی نام‌گذاری کردید به جای این که مصحف مدینه منوره بنامید. گویا نمی‌خواهید اعتراف کنید که این مدینه مبارکه نورانی گشته، بلکه تمام دنیا به سبب بعثت و رسالت سید ما محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نورانی شده است. در آن زمان همسایگان انصار در هنگام هجرت شریف پیامبر از ورود پیامبر شادمانی کردند با خوشحالی فریاد زدند و از آن حضرت این گونه استقبال می‌کردند: «طلوع کرد ماه شب چهارده بر ما از میان وداع» « بر ما شکر کردن واجب است تا زمانی که دعوت‌کننده‌ای برای خدا دعوت کند». پس او ماه شب چهارده و نور است. خداوند متعال می‌فرماید:«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً- وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً»[32] و همچنین می‌فرماید: «یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ- یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»[33] به کتب تفاسیر که بسیار هستند مراجعه کنید تا بیینید آنها کلمه نور را در آیه شریفه به پیامبر اکرم تفسیر کرده‌اند. در این مقام با شما بر سر نور ذات شریف ایشان مجادله نمی‌کنیم، بلکه می‌گوییم همانا آن حضرت  نور و رحمت است، همراه آنچه به همراه خود آورده که عبارت است از کتاب، سنت و هدایت. خداوند متعال می‌فرماید: «یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»[34].

25. پافشاری می‌کنید برای  نامگذاری بخشی که بر شئون حرمین شریفین اشراف دارد، به نام ریاست حرم مکه و مسجد نبوی شریف نامیده شود و نمی‌گویید حرم نبوی شریف. تابلوهایی که در مسیر قرار دارد، به این مطلب اشاره دارد. چرا مسجد آن حضرت  حرم نباشد؟ چگونه این کار را انجام می‌دهید؟ در حالی که پیامبر(صلّی الله علیه وآله) تمام مدینه را حرم قرار داده است. عاصم بن سلیمان الاحول می‌گوید: به انس گفتم آیا رسول خدا مدینه را حرم قرار داده است؟ او گفت: بله، از بین فلان مکان تا فلان مکان. سؤال کردم: اگر کسی در آن کاری بر خلاف شرع انجام دهد (چه حکمی دارد)؟ گفت: این کار بزرگی است و هر کس در آن گناهی و کاری بر خلاف شرع انجام دهد، لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد! خداوند متعال در روز قیامت هیچ توبه و جایگزینی را قبول نخواهد کرد.

همچنین در روایت انس گفته: حضرت روی برگرداند، زمانی‌که احد برای او آشکار شد و فرمود: این کوهی است که ما آن را دوست داریم و آن نیز ما را دوست دارد. زمانی که مشرف بر مدینه شد، فرمود: پروردگارا، همانا من ما بین این دو کوه را حرم قرار دادم؛ هم چنان که حضرت ابراهیم مکه را حرم قرار داد. پروردگارا، در مقدار و پیمانه‌های غلات و محصولاتشان برکت قرار بده.[35]

ابوهریره از پیامبر نقل می‌کند که حضرت فرمود: مدینه حرم است و هر کس که در آن گناهی و هر عمل غیر شرعی انجام بدهد، لعنت خدا و ملائکه و تمام مردم بر او باد! و در روز قیامت هیچ توبه و جایگزینی از او قبول نخواهد شد.[36]

26. دخل و تصرف و جعل در میراث

حذف مطالبی از کتب تراث اسلامی که مورد رضایت شما نیست، امر رایجی برایتان شده است؛ کتبی که نمی‌توانید از ورودشان به کشورتان ممانعت کنید؛ چرا که عموم مسلمانان به آن کتب احتیاج دارند و این کارتان شرعاً و قانوناً ظلمی بر عقاید مؤلفان از علمای سلف صالح است؛ کسانی که قدرت محاکمه آنها در دنیا بلکه در نزد خداوند دیان در روز قیامت را ندارید... . برخی از مطالب حذف شد، یا تغییر یافته و یا جعل شده، عبارت است از:

نمونه اول: کتاب الأذکار امام محیی الدین النووی در چاپ دارالهدی ریاض، به سال 1409ق، با تحقیق عبدالقادر الارناؤوط الشامی در صفحه 295 عنوان فصلی را که به نام «زیارت قبر پیامبر» است، به نام «زیارت مسجد پیامبر» تغییر داده است و تعدادی سطرها را از ابتدا و انتهای فصل حذف کرده است. همچنین داستان العتبی که امام نووی به طور کامل آن را آورده است حذف شده است. این تجاوزی ظالمانه بر نویسنده و کتابش است. زمانی که به محقق کتاب مراجعه و علت این امر از او پرسیده می‌شود، در جواب می‌گوید: وکلای شما کسانی هستند که می‌توانند عبارات را تغییر و تبدیل کنند. در نزد من عکسی از دستخط محققی که این عبارت را گفته، موجود است.

نمونه دوم: عباراتی از حاشیه الصاوی بر تفسیر جلالین که شما [علمای نجد] را به تعجب وانمی‌دارد، حذف شده.

نمونه سوم: فصل خاصی که مربوط به اولیا و جانشینان و صالحان است، از «حاشیه ابن عابدی الشامی» در فقه حنفی حذف شده است.

نمونه چهارم: جزء دهم از فتوای ابن تیمیه که به صوفیه اختصاص داشت، در چاپ اخیر مجموع الفتاوی به دست شما حذف گردیده.

5. شیخ بن باز، رئیس قبلی کل ادارات مباحث علمی، فتوا، تبلیغ و ارشاد، به دنبال استدراک بر مطالبی از کتاب فتح الباری شرح صحیح بخاری امام حافظ ابن حجر عسقلانی بود که او را به تعجب وانمی‌داشت و سه جزء از کتاب را به کمک همکارانش منتشر ساخت. و سپس از تعلیق بر ادامه آن جلوگیری کرد و باب بدی را بواسطه این تعلیقات گشود.

6. به ابو بکر جزایری اجازه داده شد تا تفسیری برای قرآن بنویسد که جایگزین و رقیبی برای تفسیر جلالین باشد و مردم را فریب دهد، به این نیت که در میان عموم مردم کتاب او رواج یابد.

7. در زمانی که زنان را از محارم و همراهنشان در مسجد نبوی به دلیل غیرت بر دین و آبرو جدا می‌کردید‌، مردانی از پیروان شما در مقابل محل ورود زنان می‌ایستادند و بر آنها اشراف داشتند؛ گویی آنها از خطاهایی که از دیگران سر می‌زند، معصوم هستند؛ همان طور که مردانی از مراقبین شما در بین صفوف طواف‌کنندگان مرد و زن، از حجاج و عمره‌گزاران، می‌ایستادند و بر چهره زنان اشراف داشتند و از آنها می‌خواستند تا حجابشان را رعایت کنند، و این برخلاف عقیده بیشتر مسلمانان است که می‌گویند: واجب است در هنگام برپایی این شعار الهی، چهره زنان آشکار باشد.

28. شما به کسانی‌که مسلمانان را در محدوده حرم مکه می‌ترسانند و مورد بازجویی قرار می‌دهند و آنها را در صورت نداشتن مجوز اقامت دستگیر می‌کنند اعتراضی نمی‌کنید و این بر خلاف سخن خداوند متعال درباره حرم شریف است که فرموده : «وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا»[37] و این مسائل از اموری است که پاکی، آرامش، وقار و هیبت را بر معتکفان تیره و تارمی‌سازد.

29. شما از اجرای صیغه ازدواج در محاکم شرعی منع کرده‌اید و از ازدواج مردان و زنان مسلمان غریبی که زائرند و سند اقامت دائم ندارند، جلوگیری می‌کنید و این، بدعت و ظلمی بر گردن شما است اگر آنها مرتکب عملی شوند که شرعاً حرام است.

30. از ثبت نام دانشجویان مقطع تحصیلات تکمیلی در دانشگاه‌هایتان منع می‌کنید مگر آنکه در امتحان از عقیده‌ای که شما آن را صحیح می‌نامید، قبول شوند و به اینکه او مسلمانی از عموم مسلمانان است، اکتفا نمی‌کنید و این تعصب‌ نفرت‌انگیزی است.

31. زمانی که یک نفر با شما در یک موضوع و یا در مسئله فقهی و عقیدتی اختلاف پیدا می‌کند، شما کتابی در مذمت و مشرک بودن و بدعت‌گذاری علیه او انتشار می‌کنید و با این حال اجازه دفاع و تبرئه از این تهمت‌ها را که حق هر کسی است، به او نمی‌دهید؛ همان کاری که در برابر سید مالکی، ابوغده و صابوبی و افراد بسیاری غیر از آنها انجام دادید.

32. شما برای انجام بدعتی بزرگ در عقیده و رفتار که از هیچ‌کس حتی گذشتگانتان سابقه نداشت، تلاش کردید و آن کوشش شما در بستن و قفل کردن بقیع شریف و ممانعت از دفن در آن و انتقال مردگان جدید به محلی دیگر است که به عقیده شما دور از محل شرک و بدعت باشد و تلاش‌هایتان برای ممانعت از وارد شدن مردم به بقیع و زیارت مدفونین از آل پیامبر، صحابه، تابعین و باقیمانده صالحین است، و‌لکن خداوند متعال تلاش شما را نابود کرد و شخصی را برای رساندن این خبر به ملک فهد گماشت و او آنچه را که شما قصد داشتید، رد کرد و دستور به توسعه بقیع شریف داد تا بهانه بر کوچک بودن و در نگرفتن مردگان مسلمین را نداشته باشید.

33. با نابودی منزل بانویمان حضرت خدیجه کبری ام‌المؤمنین و محبوبه اول رسول رب العالمین (صلی الله علیه و آله)، مکانی که محل هبوط اولین وحی از جانب پروردگار عزوجل بود، مخالفتی نکردید، بلکه به آن راضی شدید و در برابرش سکوت کردید؛ در‌حالی‌که راضی بودید آن مکان بعد از خرابی، به توالت تبدیل شود. پس ترس از خداوند متعال به کجا رفته است؟ و کجاست حیا و خجالت از رسول کریمش که صلوات و سلام خدا بر او باد؟

34. نابود کردید و همچنان در حال نابودی هستید و نابودی آثار برجای مانده پیامبر، عادت شما شده است. بقعه شریفی را که پیامبر در آن متولد شده بود، نابود و به بازار خرید و فروش حیوانات تبدیل کردید که با ترفند صالحین به کتابخانه (کتابخانه مکه مکرمه) تبدیل شد و نگاه‌های شرارت آمیز و تهدید آلود و انتقام جویانه‌تان را به سوی آن مکان متوجه کردید و در کمین فرصتی برای نابودی آن بودید و در همین سال‌های اخیر با گرفتن مصوبه‌ای برای نابودی آن از جانب هیئت بزرگان علمایتان حکومت را برای خرابی آنجا برانگیختید. نواری نزد من موجود است که صراحت به این مطلب دارد، ولی همانا ملک فهد که فردی عاقل و حکیم و آگاه به عواقب این کار بود، در مورد  خواسته شما اظهار بی‌اطلاعی کرد و جلو این کار را گرفت.

وای از بی ادبی و بی‌وفایی در برابر پیامبر اکرم؛ کسی که خداوند به وسیله او ما و اجدادمان را از گمراهی و تاریکی‌ها به سوی نور هدایت کرد! وای از بی‌حیایی در قبال  پیامبر در روز وارد شدن به حوض کوثر ایشان! وای از بدی و شقاوت فرقه‌ای که از قول و عمل پیامبرشان کراهت دارند و او را تحقیر می‌کنند و برای نابودی آثارش تلاش می‌کند؛ در‌حالی‌که خداوند متعال به ما می‌گوید:« وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى»[38] و خداوند متعال در حالی‌که بر بنی اسرائیل اطاعت از طالوت و موسی و هارون را واجب کرده بود، می‌فرماید: «وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‌ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِین»[39]

مفسران گفته‌اند: آن بقیه‌ای که در آیه ذکر شده، همان عصای موسی و کفش‌های او بود.

اگر می‌خواهید احادیث صحیحه‌‌ای که درباره آثار پیامبر اکرم و اهتمام صحابه به آن را که در لابه لای ابواب صحیح بخاری ذکر شده است مطالعه کنید و مطالعه این احادیث برای صاحبدلان یا آنان که با حضور قلب گوش فرا مى‌دارند کافی است[40] و همین مقدار کسانی را که اهل تعقل و تدبّر هستند را بی‌نیاز می‌کند.

35. گذشتگان شما حنبلی مذهب بودند و از امام شیخ احمد بن حنبل تبعیت و تقلید می‌کردند که از زمان ابن تیمیه، ابن قیم، ابن رجب، ابن عبدالهادی و ابن قدامه المقدسی شروع شد و تا زمان زرکشی، مرعی ابن یوسف، ابن هبیره، الحجاوی، المرادوی، البعلی، البهوتی و ابن مفلح ادامه داشت و با شیخ محمد بن عبدالوهاب و فرزندانش و مفتی محمد بن ابراهیم و ابن حمید پایان یافت، لکن شما در این زمان این مذهب را کنار گذاشتید. سخن شما سلفیان همان سخن شیخ عبدالعزیز بن باز، (صاحب فتوا و ارشاد است او این اواخر در ضمن مصاحبه با مجله‌ای سعودی) اعلام کرد به مذهب حنبلی و فقه حنبلی، هیچ‌گونه التزام و اعتمادی ندارد، ادعای شما این است که فقط به کتاب و سنت ملتزم هستید.

سبحان‌الله! آیا امام احمد و ائمه دیگر ملتزم به قرآن و سنت نبودند؟ آیا شما و شیخ بن باز و پیروانتان! به اجتهاد مطلق و به مرتبه امامی که اجتهاد در نظر دارد و پیروی و تقلید از گذشتگان نمی‌کند، رسیده‌اید؟

به شما پند می‌دهم این چنین گمان نکنید و پناه می‌برم به خداوند متعال از جهل و غرور و از چنین ادعاهایی و از اینکه در زمانی قرار گرفته‌ایم که پیامبر اکرم در کلامش از آن خبر دادند که: «همانا قبل از قیامت روزگاری است که نادانی در آن نازل می‌شود و علم بالا می‌رود [به آسمان می‌رود] و هَرَجْ در آن زمان زیاد می‌شود و هَرَجْ همان کشتار است»[41] و نیز این سخن پیامبراکرم(صلّی الله علیه وآله) که فرمودند: «خداوند متعال علم را از میان بندگان با مردن آنها نمی‌گیرد، بلکه علم را با مردن علما می‌گیرد تا زمانی که عالمی باقی نماند و در آن زمان مردم جاهلان را رئیسان خود قرار می‌دهند و از آنها سوال می‌کنند و آنها فتوای بدون علم می‌دهند و خودشان گمراه هستند و مردم را نیز گمراه می‌کنند».[42]

36. به کودکان و سفیهان اجازه حمله به بزرگان سلف صالح این امت از جمله حجت الاسلام امام غزالی را دادید، همان طور که به میهمانتان محمود الحداد اجازه دادید تا کتابی منتشر کند که در آن تعلیقات عراقی و زبیدی بر کتاب احیاء العلوم را جمع کرده و در مقدمه امام غزالی را به گمراهی و بدترین امور متهم ساخته بود.

این اقدام طبیعتاً بعد از هجوم شما از طریق مطبوعات مختلفتان بر امام ابو الحسن اشعری و پیروانش است که در برگیرنده عمده مسلمانان در طول صدها سال می‌باشند. و آنها را به گمراهی و گمراه‌گری توصیف کرده‌اید. به تعدادی از مجله‌هایتان از جمله البحوث الاسلامیه، منهج اهل السنه و الجماعه برای آقای سفر حوالی و غیر اینها مراجعه کنید. بنده خودم به شخصه جناب شیخ عبدالله عبدالمحسن الترکی، وزیر اوقاف، را بر تعدادی از این مجلات مطلع کردم، ولی چیزی تغییر نکرد.

37. باب نصیحت را نسبت به مسلمانان و امامانشان و حکومت‌ها و مسئولان تنگ کرده و سپس باب نصیحت را بسته و آن را قفل کرده‌اید. مخالفت با آن را معصیت شمردید و با این مخالفان دشمنی کردید، در حالی که مسلمانان و حکومت‌هایشان در این زمان شدیداً به موعظه و نصیحت نیکو نیاز داشتند. صلوات خداوند متعال بر پیامبر که فرمود: «دین همان نصیحت است. اصحاب سوال کردند: برای چه کسی نصیحت کنیم‌؟ حضرت فرمود: برای خدا، قرآن، پیامبرش، امامان و عموم مسلمانان».[43]

38. شما خمینی، رهبر ایرانی، را به دلیل آنکه این آیه را: «إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیم»[44] دلیل شرعی خود برای صدور حکم قتل و اعدام دشمنانشان قرار داد، ملامت و انکار کردید؛ در‌‌حالی‌که بعد از او خود شما همان آیه را به سان دوست صمیمی خود برای کشت و کشتار دشمنانتان قرار دادید. و آن را دستاویزی برای گردن زدن برخی فریفتگان و مستضعفین به جهت همراه داشتن تکه‌ای حشیش قرار دادید.

نشنیده‌ام که شما در این زمینه استفتایی از مجمع الفقه الاسلامی که از  جمعیت خودتان در جده است، کرده باشید؛ چراکه شما در این امور نظری مرکزی غیر آن مانند الأزهر شریف و علمای بزرگ مسلمانان را قبول ندارید. گویا شما سخنانی چون سخن نقل شده از عایشه را فراموش کردید که وی از پیامبر نقل کرده: «از لغزش‌های قاضی محکمه‌ها گذشت کنید، مگر در حدود».[45] ابوداوود و غیر او این حدیث را روایت کرده‌اند و همچنین از عایشه نقل شده که پیامبر فرمودند: «تا آنجا که می‌توانید اجرای حدود را از مسلمین دور کنید و اگر برای او [متهم] راه خلاصی وجود دارد، او را خلاص کنید. اگر امام در عفو خطا کند، بهتر از خطای در عقوبت است». ترمذی آن را روایت کرده و گفته است این روایت از ایشان نقل شده و سند آن مرفوع نمی‌‌باشد و روایت صحیحی است.[46]

حافظ ابن حجر در التلخیص (ج4، ص 56) می‌گوید: بخاری گفته است: صحیح‌ترین حدیث در این باب حدیث سفیان ثوری از عاصم از ابو وائل از عبدالله بن مسعود است که گفته: دور کنید اجرای حدود را با شبهات و تا آنجا که می‌توانید، اعدام را از مسلمانان دور کنید.

این حدیث از عقبه بن عامر و معاذ با سند موقوف و از عمر به صورت منقطع و موقوف روایت شده. ابو محمد بن حزم در کتاب الایصال حدیثی که به عمر ختم شده، با اسناد صحیح روایت می‌کند و در مسند ابن أبی شیبه از طریق ابراهیم نخعی از عمر نقل شده: «همانا خطا کردن در حدود به سبب شبهات نزد من محبوب‌تر است، از اقامه حدود با شبهات». در مسند ابو حنیفه که تألیف حارثی است، از طریق مقسم از ابن عباس با همان الفاظ به صورت مرفوع نقل شده. ایا این سخن خداوند متعال را فراموش کرده‌اید که راست‌گوترین سخنان از نفس بشری است: «مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلى‌ بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُون»[47] و نیز آیا این سخن پیامبر را به فراموشی سپردید که فرمودند: «اولین چیزی که در روز قیامت بین مردم حکم می‌شود، درباره خون است».[48]

پس از خدا بترسید و نفسی را که خدا آن را حرام کرده، مگر به حق نکشید و از موجبات پشیمانی در روز حسرت و قیامت بترسید!

39. جوانان را با مذهب و نظرهای تندتان فریب دادید؛ مانند جهمیان العتیبی و جماعتش[49] که در حرم مکه کشته شدند؛ در‌حالی‌که همان شیخ شما، شیخ و راهنمای آنها بود و به او رجوع می‌کردند. او و شیخ و جزایری از میان آرای او خارج شده بودند. آنها زیر نظر شما آزاد می‌گشتند و در حرمین بر مسلمانان سخت می‌گرفتند و امر و نهی و شادی می‌کردند، تا اینکه  شوکت آنها قوت گرفت و چنگالشان بزرگ شد و آن کار را انجام دادند و محاصره و ساقط شدند وکشته و مجروح و اسیر گردیدند و شما از آنها و از کار آنها برائت جستید.

کتاب‌ها و نشریاتی که به جا گذاشتند، بهترین شاهد و دلیل بر این است که از آبشخور نظرهای تند شما نوشیدند و سیراب شدند، تا اینکه مست گردیدند و دائماً از کاری که به اسم کتاب و سنت انجام داده‌اید، خجالت زده‌اید. پس از خدایی که به‌سوی او بازگشت می‌کنید، بترسید.

40. صوفیه را کافر دانستید و سپس اشاعره و ماتریدیه را که شامل بیشتر مسلمین هستند،کافر شمردید و بعد از آنها اخوان المسلمین و سپس تبلیغیین و باقی دعوت‌کنندگان و مفکرین و ... را کافر دانستید. آیا مسلمانی را غیر از خودتان باقی گذاشتید؟

41. همه دروس را منع کردید، مگر دروس خودتان را، و همه مذاهب را منع کردید، مگر مذهب خودتان را، و همه موعظه‌ها و دعوت‌کنندگان را به جز موعظه‌ها و دعوت‌کنندگان خودتان را منع کردید و سبب شدید که مجالس علم، تعطیل و محافل موعظه نابود شود. حلقه‌های قرآنی خالی و مجالس ذکر تحقیر شد. فردای قیامت در مقابل پروردگارتان چه خواهید گفت؟ همان روزی که گفته می‌شود: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُون»[50]

42. ابن عربی را کافر شمردید و حجت الاسلام غزالی را به او ملحق کردید و بعد از آنها ابن ابی الحسن اشعری را کافر دانستید و بعد گفتید: حسن البناء شهید از دنیا نرفته است و شهدای افغانستان هم شهید نیستند، بلکه به هلاکت و نابودی رسیده‌اند؛ چرا که عقیده آنها صحیح و سالم نبود؛ چون آنها مقلد مذهب حنفی بودند. فقط خودتان را رستگار دانستید و سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را فراموش کردید که فرمودند: «اگر کسی گفت که مردم هلاک شدند؛ او همان کسی است که مردم را هلاک کرده است»[51].

43. دانشگاهی در مدینه منوره در جوار سید مرسلین برپا کردید و آن را دانشگاه اسلامی نامیدید. مردم و علما با جگر‌گوشه‌ها و فرزندانشان با سرعت به سوی آنجا شتافتند، خوشحال از اینکه این منبع آنها را سیراب خواهد کرد. گمان داشتند این مکان محبت و پیروی آنها از حبیبشان پیامبر صلی الله علیه و آله، آل او، اصحاب و تابعینش را بیشتر خواهد کرد. در این هنگام بر شما واجب بود تا برای آنها [مطالبی که محبت آنها را بیشتر کند] تدریس کنید اما همان طور که آن دانشگاه از محبت و تبعیت پیامبر صلی الله علیه و آله بی‌بهره بود، مردم را نیز از این مطلب بی‌بهره گذاشت.

عده‌ای از دانشجویان را بر عده‌ای دیگر جاسوس قرار دادید تا اسامی و اخبار کسانی را که شما آنها را قبوری نامیده‌اید‌، به شما برسانند؛ همان کسانی که بر سید مرسلین و رحمت خدای متعال بر عالمین بسیار سلام می‌فرستند و زیارت می‌کنند، تا اینکه از دشمنان و جداشدگان و اخراج شدگان قرار گرفتند، مگر کسانی که از دوستداران شما بودند و از شما اطاعت می‌کردند؛ چرا که تنها آنها در نزد شما راست‌گو و امین بودند.

هر کسی که سربلند از میان شما فارغ التحصیل شود و از عقاید شما سیراب گردد، او را به سوی کشورش می‌فرستید و وکیل خود قرار می‌دهید. این افراد (به زعم خود) برای تجدید اسلام، پدران و نزدیکانشان را که به گمان شما گمراه هستند، انذار و تبشیر می‌کنند. شهریه ماهانه آنها را قطع می‌کنید و در مقابل دفتری برای آن گشوده و مجالی برای آنها باز می‌کنید تا قیامتی بر پا کنند و اختلاف و دشمنی بین آنها و علمای صالحین از پدران و بزرگان گذشته‌شان بر پا می‌کنید؛ مثل اینکه آنها بمب‌های ساعتی‌ای هستند که با سوء ظن و کینه‌ای پنهان، مجهز و پر شده‌اند. همین امر سبب شده تا کشورهای اسلامی مخصوصاً آفریقا و آسیا محل درگیری و اختلاف بین مسلمانان شود، بلکه این اختلاف و درگیری به کشورهای اسلامی تازه استقلال یافته از روسیه و اقلیت‌ها و جهانگردان مسلمان در اروپا، آمریکا، استرالیا و سایر کشورها سرایت کرده است. فالی الله المشتکی.

44. ابن تیمیه، ابن قیم و هیچ‌یک از امامان گذشته قبل از آن دو نگفته‌اند که تمام صوفیه مشرک هستند، بلکه گفته‌اند بعضی از آنها به مقام صدیقین رسیده‌اند. اگر می‌خواهید مطمئین شوید، به کتب ذهبی، ابن رجب، فتاوای ابن تیمیه، مدارج السالکین، و ابن قیم و غیر اینها مراجعه کنید، لکن شما تمامی صوفیه را کافر دانسته‌ و آنها را به شرک و بدعت منتسب کرده‌اید. همانند این کار را دوستان و شاگردان جدید شما انجام داده‌اند؛ مانند عبدالرحمن عبدالخالق، جزائری، زینو، دمشقیه، الالبانی، مقبل الوداعی و هر کسی که بر راه رسم آنها سیر می‌کند.

آیا این نظرهای شما به تبعیت از سلف صالح است و یا شما تنها ابداع کننده چنین آرائی هستید؟ آیا بعد از این باز هم جایز است که خود را سلفی بنامید؟ در‌حالی که هیچ‌یک از گذشتگان در این امر ویرانگر بر شما پیشی نگرفته است؟

45. بیماری پنهان شما به کشورهای آمریکا و اروپا رسید و در مساجد و مدارس مسلمانان اختلاف بر انگیخت و این به تبعیت از بن باز و ابن عثیمین بود. صوفیه و ذاکرین را کافر دانستند و ‌گفتند این اشعری یا ماتریدی و یا این دیوبندی یا بریلوی و یا... است. عده‌ای با عده‌ای دیگر به جنگ پرداختند و نماز خواندن پشت سر یکدیگر و ازدواج و رابطه با یکدیگر را حرام کردند. یک مورد را خودم شاهد آن بودم که خطیبی به سبب صوفی بودن از سخنرانی در مسجدی در امریکا منع شد و به همین سبب بین نمازگزاران مشاجره بوجود آمد.

 پس توبه کنید، توبه کنید به‌سوی خدا پروردگار جهانیان که فرموده: «وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون»[52]

46. همانا آنچه از قتل عام‌ها و کشتارها و غصه‌ها به وجود آمده، چهره اسلام را کریه و زشت ساخته و مسلمانان را نابوده کرده است، مانند آنچه در مصر و الجزایر است و یا حادثه‌ای که در حرم مکه اتفاق افتاد. اینها چیزی نیست، مگر ثمره فارغ‌التحصیلان و نظرهای شما و خواندن کتاب‌ها و مطبوعاتی که بر مبنای تکفیر، مشرک شمردن، بدعت‌گذاری و سوءظن به مسلمانان است.

باید آشکار کنید و برای مردم آشکار خواهد شد که آیا در میان آنها (مرتجعین و متعصبین) صوفی، ازهری، اشعری یا مقلد مذاهب اربعه که مجتهد هستند، وجود دارد؟

بعد از رها کردن آنها (مرتجعین) سکوت کردید و به نظاره آنها پرداختید و تنها رفتار آنها را محکوم کردید و برای آنها ناصح نبودید.

ای کاش می‌دانستم چه کسی گمراه آشکار است؟

47. مسلمانانی را که با شما مخالفت کردند، متهم به جهمیه یا معتزله کردید که از دین خارج شده‌اند. شما خودتان جهمیه هستید؛ چرا که در برخی عقایدتان با جهمیه موافق هستید. حقیقتاً شما معتزله نیز هستند؛ چرا که شما با آنها در انکار ولایت و اولیای با کرامت و کرامات آنها و انکار حیات مردگان و حکم عقل در امور غیبی دین شریک شدید. از قدیم گفته شده: «من را به بیماری‌ای متهم کرد که خودش از آن گریزان شده است». و گفته شده: «خلق را از چیزی نهی نکن که خودت مثل آن را می‌آوری عیب است که این کار بزرگ را انجام بدهی».

آیا گوش‌هایتان سخن حق را می‌شنود؟

48. شما عمل خوارج را انجام می‌دهید. زمانی که یکی از مسلمانان، مخصوصاً طالب علم، به نزد شما می‌آید، شروع به تفتیش عقاید او می‌کنید تا ببینید آیا از نظر شما صحیح است یا خیر؟ از عقیده‌اش در مورد این و آن سوال می‌کنید. ... خدا کجاست؟ و...؟

خوارج نیز در گذشته چنین می‌کردند. زمانی که مسلمانی موحد به نزد آنها می‌رفت و یا از کنارشان می‌گذشت، او را امتحان می‌کردند و زمانی که با آنها مخالفت می‌کرد، او را می‌کشتند، اما با مشرک و کافر به مهربانی رفتار می‌کردند و این آیه را می‌خواندند «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُون»[53]، «‌أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِین- ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون»[54]

49. برای مذاهب چهارگانه در حرم مکه منابری وجود داشت که شما آنها را نابود کردید و کرسی‌هایی برای تدریس وجود داشت که برگزاری آنها را منع کردید. آخرین آنها کرسی درس دکتر سید محمد بن علوی المالکی بود، کسی که بعد از پدر و جدش، کرسی تدریس را زنده کرده بود. چشمان شما تحمل دیدن او را نداشت. لذا او را متهم به گمراهی و کفر آشکار در کتابتان الحوار کردید و اگر خدا مرا کمک نمی‌کرد تا از او در کتابمالرد المنیع دفاع کنم و همچنین اگر دفاع اهل علم در کتاب‌هایشان و دخالت ملک فهد در این قضیه نبود، همچنان نسبت دادن این تهمت‌ها به ایشان ادامه می‌یافت.

در حرم نبوی علمایی بودند که بر مبنای مذاهب اربعه تدریس داشتند. آخرین آنها شیخ عبدالرحمن الجهمی الشافعی صاحب کتاب قطف الثمار فی أحکام الحج و الاعتمار بود. او را از تدریس منع کردید تا اینکه مجوزی از جانب شیخ بن باز دریافت کرد، ولی مجوز را به او ندادید و درس او تعطیل شد. از جمله ایشان علامه الوزع المفتی الشیخ عبدالله سعید الحجی شافعی است که جاسوسی از شما او را از تدریس باز داشت و تلاش‌های افراد نزد بن باز برای بازگشت الشیخ الحجی برای تدریس سرانجامی نداشت و دانشجویان از دروس مفید او محروم شدند. قبل از او از تدریس علامه محقق الشیخ اسماعیل عثمان الزین شافعی ممانعت شد و برای تعطیلی درس در تنگنا قرار گرفت. خدا شما را کافی است.

به همین صورت باب تدریس مذاهب اربعه (مالکی، شافعی، حنفی، حنبلی) در حرمین شریفین بسته شد  که در طول قرون شکوفایی اسلام در ایام تابعین و بعد از تابعین، از بهترین قرونی که مورد ستایش قرار گرفته، استمرار و ادامه داشت. حتی در روزگار گذشتگانتان زمانی که داخل حجاز شدند. در آن مکان شریف مجال را برای جزایری و دامادش و امثال آنها فراهم کردید که با صدای بلند در جوار پیامبر اکرم فریاد می‌زد:«پدر پیامبر در جهنم است، پدر پیامبر در جهنم است و این سخن را تکرار می‌کرد» و صدایش را بلندتر می‌کرد.[55] فانالله و انا الیه راجعون ولا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و حسبنا الله و نعم الوکیل.

و همه اینها به حساب شما و به گردن شماست، در نزد خداوند جبار، بدون اینکه از خدا خوف و ترس داشته باشید که فرمود:  «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِینا»[56] «وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیم»[57]

50. اثر شتر آن حضرت به نام (مبرک الناقه) در مسجد قبا وجود داشت. هنگام مهاجرت پیامبر به مدینه همان مکانی که این آیه مبارکه نازل شد «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‌ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِین»[58] آن آثار را نابود کردید همان آثاری که تا این اواخر آنها را دیده بودیم.

51. در مسجد ذوقبلتین نشانه و علامتی بر قبله قدیم بسوی مسجد الاقصی که منسوخ شده، وجود داشت که آن را به اعتبار اینکه بدعت است، نابود کردید.

52. باغ صحابی بزرگ سلمان فارسی را فقط به این بهانه که در آنجا درخت خرمایی بود که پیامبر آن را کاشته بود، نابود کردید. چاه زرقا (العین الزرقاء) در نزدیکی قبا و چاه اریش (بئر خاتم) را از بین بردید. از زیارت چاه رومه که عثمان آن را از یهودی‌ای خریده و در راه خدا وقف کرده بود، منع کردید. و آثار بسیار و مهمِ دیگری وجود دارد که یا به طور کلی نابود شدند و آثار و نشانه‌هایشان تغییر کرده است.

53. برای اهل احساء از اصحاب مذاهب اربعه، مدارس خاصی برای هر مذهب وجود داشت که همه آنها را بستید و از تدریس در آنها منع کردید؛ چون در مدارسی که بر آنها اشراف دارید، تدریس غیر از مذهبتان برای مردان و زنان جایز نیست.

زمانی که مردم بعضی از دروس را در منازلشان برگزار کردند؛ آنها را زیر نظر گرفتید و در تنگنا قرار دادید و در موردشان تجسس کردید. آیا این است رفتار بزرگان ابرار و مردان برگزیده و زهاد متقی و با ورع که از خداوند متعال ترسان هستند و می‌گویند : «‌وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُون»[59]  «أَ لا یَظُنُّ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُون لِیَوْمٍ عَظِیم یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِین»[60]

54. بیل و کلنگ خود را در خانه صحابی جلیل القدر ابو ایوب انصاری قرار دادید؛ همان خانه‌ای که پیامبر در هنگام ورودش به مدینه منوره، قبل از ساخته شدن اتاق‌های شریفش در آنجا مهمان بود. این مکان بواسطه تعهد گذشتگان از جمله گذشتگان شما تا به امروز حفظ شده بود، ولی شما این اثر شریف را که در سمت قبله‌ محراب مسجد نبوی بود، نابود کردید، فقط به گمان اینکه مسلمانان (مشرکان) به آن تبرک می‌جویند.

55. دفتر شیخ الاسلام (عارف حکمت) در جوار خانه ابو ایوب انصاری را نابود کردید که پر از کتاب و نسخه‌های خطی نفیس بود و بنای عثمانی بسیار منحصر به فرد و زیبایی داشت.

همه این تخریب‌ها در هنگامی صورت گرفت که از محل توسعه حرم بسیار فاصله دانست و هیچ ارتباطی به توسعه نداشتند.

56. همانطور که (بیرحاء) را که در هنگام توسعه حرم داخل آن شده بود، نابود کردید و هیچ نشانه و اثری از آن باقی نگذاشتید. مانند اثری که پیامبر آن را داخل کرده بود که ذکرآن در صحیح بخاری[61] و غیر آن وارد شده است. در مدینه منوره از آثار پیامبر و اصحاب ایشان چیزی باقی نگذاشتید، بجز مسجد نبوی و محدوده آن.

آیا متوجه خیبر و غیر آن نمی‌شوید؟ آیا جایز است که از یهود در نابودی تمام آثار اسلامی در قدس شریف تقلید و تمام نشانه‌هایمان را در مدینه منوره نابود کنیم؟!

برای نسل‌های آینده از آثار درخشان و ممتازمان چه چیزی باقی گذاشتید؟

57. به نام شرع حنیف در صدور حکم قتل مخالفینتان از اصحاب حرز و معالجات روحی افراط کردید و آنها را ساحر نامیدید و بین اهل حق و اهل باطلشان فرق نگذاشتید و به طور مطلق فتوا به قتل آنها دادید. خون بسیاری از بی‌گناهان را به دلیل اینکه آنها را از ساحران دانستید، جاری کردید. خون آنها را مباح شمردید و سخن خداوند متعال را فراموش کردید که فرمود: «لا تقلتلوا النفس التی حرم الله الا  بالحق» و نیز سخن پیامبر انذار‌دهنده را که فرمود: «اولین چیزی که در روز قیامت بین مردم حکم می‌شود، مسئله خون است».[62]

پس، از اجرای حدود بازبایستید و به جهت وجود شبهات از اجرای آن پرهیز کنید و از روزی بترسید که از همراهی کنندگان با ظالمان انتقام گرفته می‌شود:

«یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ تُراباً»[63] «وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُون».[64]

 

خاتمه

ای برادران ما، علمای نجد، همانا مملکت عربی سعودی محبوب قلوب همه مسلمانان است و همانا حاکمان آن و در رأس آنها ملک فهد، تمام تلاش خود را در خدمت به میهمانان خداوند رحمان از حجاج و عمره‌گزاران به کار می‌برند، لکن شما با رفتارهای نادری که ذکر کردم، بر حکام این دولت مقاوم ظلم می‌کنید؛ کسانی که امانت امور شرعی و دینی را به گردن شما گذاشته‌اند. از این امانت محافظت کنید و هواهای نفسانی و آنچه را که باب میلتان است، داخل این امانت نکنید تا فرصت‌طلبان روزنه‌ای علیه این دولت روزنه‌ای پیدا نکنند و احتجاج نکنند که این دولت صلاحیت و کفایت لازم در حمایت از آثار و امور شرعی برای شهرهای مقدس اسلامی را ندارد.

در برابر دین، حکومت، اسلام و مسلمانان از خدا بترسید. و در مورد همبستگی مسلمانان و دوری از تفرقه آنها حریص باشید. از خداوند متعال می‌خواهم که شما را از کسانی قرار بدهد که سخنان را می‌شنوند و از بهترین آنها تبعیت می‌کنند. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

برادر شما یوسف بن سید هاشم رفاعی

 


[1] . سوره حجرات: آیه 10

[2] . صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب بیان ان الدین النصیحه، ج1، ص74، شماره 55 از تمیم داری

[3] . اشاره به سخن ابن تیمیه دارد که سه قرن اول را بهترین قرون می‌شمارد.

[4] . سوره سبأ، آیات 24، 25، 26.

[5] . سوره نحل، آیه 90.

[6] . سوره غافر، آیه 29.

[7] . صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب بیان ان الدین النصیحه ح1، ص74 شماره55‌، از تمیم داری

معنای حدیث: در حقیقت اضافه نصیحت به خدا به خود عبد بازگشت می‌کند، چراکه خداوند متعال بی‌نیاز از نصیحت است، اما اضافه آن به کتاب و پیامبر به معنای ایمان و تصدیق آنهاست و اضافه نصیحت به امامان و عموم مسلمین به معنای همکاری با آنها در راه حق و اطاعت آنها در زمینه حق و مدارا و رعایت حقوق آنها و نزدیک کردن قلوب آنها به یکدیگر و سایر امور خیر می‌باشد (شرح نووی بر صحیح مسلم، ج1، ص33).

[8] . سوره عصر، آیات 1ـ3.

[9] . ذکر تلبیه که حجاج در هنگام محرم شدن می‌گویند.

[10] . صحیح بخاری، کتاب فتن، باب سخن پیامبر که فرموده: «کسی که علیه ما سلاح حمل کند، از ما نیست (الفتح13/29)  ح (7077 و7080) و مسلم در صحیحش کتاب ایمان باب سخن پیامبر که فرمود: «بعد از من به کفر باز نگردید و عده‌ای گردن عده‌ای دیگر را نزند» (1/82) شماره حدیث (66،65) از حیث من است ابن عمر و جریر

[11] . بخشی از روایتی که مسلم در صحیحش (ج1، ص592، ح867) در کتاب جمعه باب سبک کردن نماز و خطبه (1/592) شماره (867) از جابر بن عبدالله.

 برای تحقیق در معنای بدعت رساله علامه سید عبدالله بن الصدیق الغماری را که با عنوان اتقان الصنعه فی تحقیق معنی البدعه به چاپ رسیده‌، مشاهده کن.

[12] . سوره بقره، آیه 114.

[13] . الحزوره: تپه و سخره کوچک.

[14] . مسند احمد (ج4،ص305)، و الترمذی در سنن (ج5،ص722) در مناقب باب فضیلت مکه شماره3925 و گفته حدیث حسن، غریب و صحیح می‌باشد، و سنن نسایی(ج2،ص479)، و ابن ماجه در سنن (ج2،ص1037) در مناسک باب فضیلت مکه شماره 3108، و ابن حبان در صحیحش الاحسان، ج 9،ص22، شماره 3708، حاکم در مستدرکج3،ص7 و گفته: بنا‌بر شرط شیخین صحیح است، ولی آن را روایت نکرده‌اند، و ذهبی هم با او موافقت کرده.

[15] . مسند احمد (ج2،ص74)، سنن ترمذی (ج5،ص719) در مناقب، باب فضل مدینه شماره 3917 و گفته حدیث حسن و غریب است از حدیث ایوب السختیانی؛ سنن نسایی (ج2،ص488)؛ سنن ابن ماجه (ج2،ص1039) در مناسک، باب فضیلت مدینه شماره 3112 صحیح ابن حبان (الاحسان، ج9، ص57) شماره 3741.

[16] . سوره حجرات، آیات2ـ4.

[17] . بدایع الفواید، ج3، ص 135ـ 136. در همان تصریح کرده:«‌ابن عقیل گفته: شخصی از من سؤال کرد که کعبه بافضیلت‌تر است یا خانه پیامبر؟ گفتم: اگر فقط خانه را اراده کنی کعبه ولی اگر خانه را در حالی که پیامبر در آن باشد اراده کنی قسم به خدا که نه عرش و حمله آن ونه بهشت عدن و نه افلاکی که وجود دارد با فضیلت‌تر نمی‌باشد چراکه در خانه پیکر شخصی است که اگر با هر دو عالم مقایسه شود، بر آنها ترجیح دارد».

امام مالک گفته: «‌بقعه‌ای که درآن پیکر پیامبر صلی الله علیه و آله وجود دارد، بافضیلت‌تر است از همه چیز، حتی از کرسی و عرش، سپس آن مسجد نبوی و  سپس مسجد الحرام و بعد مکه فضیلت دارد».

[18] . قبر حضرت آمنه دختر وهب مادر پیامبر اکرم صلی الله علیه واله رسول این امت.

[19]. سنن ابو‌داوود(،ج3،ص543، کتاب جنائز، باب جمع کردن مردگان در قبر، و ابن حجر در التلخیص الحبیر ، ج2، ص141، گفته: «سند آن حسن است».

[20] . صحیح بخاری (فتح الباری 3/264)، کتاب جنائز باب الجریده علی القبر، تعلیقاً،  ابن حجر در فح الباری(ج3/ص265) گفته: خارجه بن زید یعنی ابن ثابت انصاری یکی از ثقات تابعین و یکی از هفت فقیه اهل مدینه می باشد. الخ. بخاری در تاریخ صغیر او را به طریق ابن اسحاق متصل کرده است و گفته: حدیث کرد برای من یحیی بن عبدالرحمن بن أبی عمرة انصاری که شندیم از خارجة بن زید و آن را ذکر کرده و در آن جواز تعلیق قبر و بلندی آن نسبت به زمین وجود دارد.

[21] . این روایت را بیهقی در شعب الایمان، ج2، ص164 و در دلائل النبوة، ج1، ص157 و 158 نقل کرد و حاکم در مستدرک ج1، ص35 ان را نقل کرده و گفته است، بنابر شرط شیخین صحیح است و ذهبی نیز این قول را قبول کرده است. همچنین قضاعی در مسندش ج2، ص189 بصورت مرفوع از ابی هریرة نقل کرده. دارمی در سنن خود ج1 ص21 نقل کره و غیر از او از ابی صالح بصورت مرسل نقل کرده اند. بزاز نیز در کشف الاستار ج3 ص114 بلفظ «انّما بعثت رحمة مهداة» نقل کرده است. هیثمی در مجمع الفوائد ج8 ص257 گفته: بزاز و طبری در صغیر و اوسط این روایت را نقل کرده اند و رجالی که بزاز از آنها نقل کرده همه صحیح می باشند.

[22] . بیهقی در باب زندگانی انبیاء ص 15 آن را نقل کرده و ابویعلی در مسندش ج6 ص146به شماره 3425 نقل کرده بزاز نیز در مسندش ص 256 نقل کرده. هیثمی در مجمع الفوائد ج2 ص211 می گوید: این روایت را ابویعلی و بزاز نقل کرده اند و رجال ابی یعلی همگی ثقه هستند.

[23] .احمد در مسندش ج 4 ص 8 این روایت را نقل کرده و ابن أبی شبیه در ج 2 ص 516 ابوداود در سنن خود به شماره (1407) و نسائی در ج 3 ص92و 93 و ابن ماجه در ج1 ص 1085 و ابن حبان در صحیح خود (الاحسان ج3 ص190 و 191) و ابن خزیمه در صحیح خود به شماره (1733) نقل کرده اند. حاکم در مستدرک ج1، ص278 ان را صحیح دانسته و ذهبی نیز قول را قبول کرده است و نووی نیز در الاذکار آن را صحیح دانسته. (فتوحات الربانیه، ج3، ص309)

[24] .سوره آل عمران، آیه 137

[25] . سوره غافر، آیات21ـ22.

[26] . سوره ابراهیم، آیه 9

[27] . این سخنان بیهوده را همچنین در کتاب تحذیر الساجد ص68 و 69 نیز تکرار کرده است بلکه در آنجا علاوه بر این مطالب حج پیامبر را نیز از جمله بدعتهای مدینه منوره به حساب آورد. همانطور که گمان کرده باقی ماندن قبر پیامبر در مسجد نیز بدعت است.

[28] . این بخشی از روایتی است که بخاری در صحیح خود (الفتح 11/348) به شماره (6503) در کتاب رقاق باب تواضع نقل کرده است.

[29] . سوره توبه ، آیه61.

[30] . سوره احزاب، آیه 57.

[31] . در رأس آنها امام ربانی حبیب عید روس عدنی برکت عدن و حضرموت رحمت الله تعالی ولی خداوند متعال حلیه آنها را به خودشان بازگرداند، از این جهت که مشهد ایشان و بنای قبه‌ی مبارکشان را تجدید بنا کردند.

[32] . سوره احزاب، آیات45ـ 46.

[33] .سوره  مائده، آیات 15، 16

[34] . سوره مائده، آیه 16

[35] . بخاری در صحیح خود ج4 ص69 الی 72 در کتاب فضایل المدینه باب حرم مدینه و در کتاب اعتصام باب گناه کسی که عمل حرامی را در آنجا مرتکب شود آورده است؛ مسلم نیز در صحیح خود در کتاب حج باب فضیلت مدینه و دعای پیامبراکرم صلی الله علیه و آله درباره با برکت قرار دادن مدینه به شماره احادیث(1365،1366،1367) آورده است

[36] . مسلم در صحیح خود در کتاب حج باب فضیلت مدینه حدیث شماره 1371 آورده است

[37] . سوره آل عمران، آیه 97

[38] . سوره بقره، آیه 125.

[39] . سوره بقره، آیه 248.

[40] . اشاره به سوره ق آیه 50 دارد.

[41] . بخاری در صحیح خود ج8 ص89 در کتاب فتنه باب ظهور فتنه و مسلم در صحیح خود در کتاب علم باب از بین رفتن علم و ظهور جهل و فتنه در آخرالزمان از حدیث ابو موسی اشعری حدیث شماره 2672 نقل کرده است

[42] . بخاری در صحیح خود در کتاب علم باب چگونگی قبض علم در ج1 ص 33 و مسلم در صحیحش در کتاب علم باب از بین رفتن علم و ظهور جهل از حدیث عبدالله بن عمرو حدیث شماره 157 نقل کرده است

[43] . مسلم در صحیح خود ج 1 ص74 حدیث شماره 55 این حدیث را نقل کرده است؛ معنای حدیث: «در حقیقت اضافه نصیحت به خدا به خود عبد بازگشت می‌کند؛ چراکه خداوند متعال بی‌نیاز از نصیحت است، اما اضافه آن به کتاب و پیامبر به معنای ایمان و تصدیق آنهاست، و اضافه نصیحت به امامان و عموم مسلمین به معنای همکاری با آنها در راه حق و اطاعت آنها در زمینه حق و مدارا و رعایت حقوق آنها و نزدیک کردن قلوب آنها به یکدیگر و سایر امور خیر است» (شرح نووی بر صحیح مسلم، ج1، ص33).

[44] . سوره مائده، آیه 33.

[45] . ابوداود در سنن خود حدیث شماره 4375 در کتاب حدود باب شفاعت در اجرای حد و احمد در مسند خود ج6 ص181 و بیهقی در ج8 ص267 الی 334 نقل کرده است.

[46] . ترمذی در سنن خود ج4 ص33 در حدیث شماره 1424 کتاب حدود باب آنچه درباره رفع حدود آمده حدیث را نقل کرده و گفته: حدیثی که از عایشه نقل شده مرفوع نمی‌باشد مگر از طریق محمد بن ربیعه از یزید بن زیاد الدمشقی از زهری از عروه از عایشه از پیامبر صلی الله علیه و آله ومانند همین روایت را وکیع از یزید بن زیاد نقل کرده و مرفوع نمی‌باشد و روایت وکیع صحیح‌تر است. این روایت همچنین از بسیاری اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است و آنها نیز همین مطلب را بیان کرده‌اند. در سند روایت یزید بن زیاد الدمشقی ضعیف می‌باشد ولی یزید بن ابی زیاد مقدم‌تر و نزد اصحاب ثابت‌تر می‌باشد.

و در این باب از علی نزد دارقطنی و از ابوهریره نزد ابن ماجه و ابی یعلی و از عبدالله بن عمرو نزد ابی داوود و نسایی روایاتی نقل شده است.

[47] . سوره مائده، آیه 32.

[48] . این روایت را احمد در مسند ج1 ص388 ، بخاری در صحیحش ج8 ص138 ، مسلم در صحیحش ج5 ص107، ترمذی درسنن خود حدیث شماره 1369، نسایی درسنن ج5 ص83 و ابن ماجه در سنن خود حدیث شماره 2615 نقل کرده‌اند.

[49] . نام این گروه مسلح، جنبش الاخوان بود که به رهبری جهیمان العتیبی در اول محرم 1400ق، با شرکتِ بیش از هزار نفر، قیام خود را شروع کرد، ولی به‌شدت سرکوب شدند. برای آشنایی بیشتر با ماهیت این گروه و جزئیات قیامشان، ر.ک: قیام کعبه، سرآغاز خونینِ قرن، ترجمة شاکر کسرایی.

[50] .سوره صافات، آیه 24.

[51] . این روایت را مالک در موطأ حدیث شماره 609، احمد در مسند ج2 ص 272، بخاری در ادب المفرد 759، مسلم در صحیحش ج8 ص36؛ ابوداود در سنن حدیث شماره 4983

، همگی از ابوهریره نقل کرده‌اند.

[52] . سوره نور، آیه 31.

[53] . سوره توبه، آیه 6.

[54] . سوره قلم، آیات 35ـ 36.

[55] . به مجموع هفت رساله از امام حافظ جلال الدین سیوطی در موضوع نجات پدر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (از کفر) مراجعه شود. بهترین کتابی که در این موضوع تالیف شده است این کتاب می‌باشد که هم بصورت یکجا و هم جداگانه به چاپ رسیده است.

[56] .سوره احزاب، آیه 57.

[57] . سوره توبه، آیه 61.

[58] . سوره توبه، آیه 108.

[59] . سوره بقره، آیه 281.

[60] . سوره مطففین، آیات 4ـ6.

[61] . به صحیح بخاری کتاب زکات باب زکات برنزدیکان در ج2 ص126 مراجعه شود. و در آن سخن انس بن مالک نقل شده : که در میان انصار کسی که بیشترین اموالش از نخل بود ابوطلحه بود و محبوب‌ترین اموالش بیرحاء بود که روبروی مسجد قرار داشت و پیامبر صلی الله علیه و آله داخل آن میشد و از پاکیزه آن می‌نوشید. این روایت را مسلم نیز در صحیحش ج 1 ص693 کتاب زکات باب فضیلت نفقه و صدقه بر نزدیکان حدیث شماره 998 آورده است.

[62] . این حدیث مورد اتفاق است. بخاری در ج1 ص138 و مسلم در ج5 ص107 این روایت را نقل کرده‌اند

[63] . سوره نبأ، آیه 40.

[64] . سوره بقره، آیه 281.

  

نصیحة لإخواننا علماء نجد، یوسف الرفاعی، مقدمه محمد سعید رمضان البوطی، داراقراء، دمشق، 1999م.

 
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد